قلعه فرود نشان قدمت و دیرینگی روستای گرو

 

 

 

قلعه فرود در  تاریخ ۲۳ فروردین ۱۳۴۶ با شمارهٔ ثبت ۶۷۰ به‌ عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

 

 

 

 


                               

برچسب‌ها: انواع کارت شارژ, ایرانسل, همراه اول

تاريخ : دوشنبه 5 دی1390 | 0:24 | نویسنده : علی فرهمند گروی |
گوشی مینیاتورS2

گوشی مینیاتور آخرین نسخه آندروید 4.4.2 به بازار آمد

عمومی لوازم جانبی 
فرکانس باند : GSM 1800/2400 تری جی باتری :  2500MAH با عمر طولانی باتری
تعداد سیم کارت : دو سیم کارت همزمان فعال2G/3G شارژ باتری بدون استفاده : 200~250 ساعت
اندازه (mm) : 9.3*68*138 میلی متر زمان مکالمه : 7~15 ساعت
صفحه نمایش : 4.5 اینچ لمسی HD حافظه جانبی :   قابل ارتقا تا 32 گیگا بایت
دوربین عقب:  با کیفیت و وضوح تصویربسیار عالی نوع  حـافظه :   میکرو اس دی
رنگ : مشکی /سفید ذخیره تماس : دارد
سخت افزار نرم افزار 
بلوتوث : دارد زبان : انگلیسی،فارسی،عربی،ترکی وکلیه زبانهای دنیا
سنسور چرخشی: در تمام جهات دارد پخش MP3 : دارد
پردازنده : 2هسته ایی 1.0گیگا هرتز پخش MP4 : دارد
رم : یک گیگا بایت ضبط صدا : دارد
سازنده برد : کشور ایران پیام : SMS, MMS
سی پی یو : MTK 7715 اینترنت :

WAP 2.0   پشتیبانی از4Gو3G

فلاش دوربین : دارد بازی : کلیه بازیهای اندرویدی لمسی
دوربین جلو :  باکیفیت و وضوح تصویرخوب برنامه : آندروید  4.4.2   کیت کت
جی پی اس: آنلاین دارد نرم افزار ها : فیلم و موسیقی - pdf وکلیه نرم افزارهای اندرویدی
وایرلس: دارد ضد سرقت : دارد
هندزفری : دارد پشتیبانی از همراه بانک : دارد



تاريخ : دوشنبه 19 آبان1393 | 16:27 | نویسنده : سید سعید حسینیان گرو |

دوستی نوشته بود:

بگذار خدا با تمام جبروتش در دلت جای بگیرد.

برایش نوشتم:

الله الصمد

خداوند، جایی نیست که نباشد!

شیطان شیشه های دلت را ،

یا بهتر بگویم:چشمای شیشه ایت را مات می کند ، 

تا داشتنی هایت را نبینی!

 

با سلام حضور تمامی دوستان گرامی ، باعث افتخار است که اعلام نمائیم طی جلسه ای که در مورخه 6 مهر 93 در شهر زاوین با نماینده شرکت بیمه نوین برگزار گردید دفتر پیشخوان گرو با ارئه سوابق حال و گذشته خود توانست نماینده شرکت بیمه را متقاعد به بستن قراردا و کسب نمایندگی این شرکت در محل دفتر گرو و سطح شهرستان نماید.

حال اعلام می داریم که از این پس خدمات بیمه عمر و پس انداز و آتیه کودکان و کلیه خدمات بیمه ای مورد نیاز در این دفتر انجام می گردد.

ضمنا از علاقه مندان به امر بازاریابی بیمه دعوت به همکاری می نمائیم متقاضیان می توانند جهت ثبت درخواست و رزومه کاری خود به دفتر پیشخوان گرو مراجعه و یا با اینجانب تماس حاصل نمایند.



تاريخ : دوشنبه 7 مهر1393 | 21:40 | نویسنده : سید سعید حسینیان گرو |
slide-vasat

گوشی مینیاتور M1

79 هزار نومان

گوشی مینیاتور M2

99 هزار تومان

گوشی مینیاتورX2

139 هزار تومان


به زودی

 

به زودی

 

 

 

 

 

 



تاريخ : جمعه 4 مهر1393 | 15:33 | نویسنده : سید سعید حسینیان گرو |
دوست عزیزم  و همکار محترم  آقای حمید جعفر نژاد در گذشت مادر عزیز تان را به شما و بازماندگان محترم تسلیت عرض می کنیم .

 از طرف کلیه نویسندگان وبلاگ دهکده فرود ( یاران گرو )



تاريخ : دوشنبه 17 شهریور1393 | 16:8 | نویسنده : علی فرهمند گروی |
گوشی مینیاتور M1

گوشی مینیاتور M2

گوشی مینیاتورX2

با عرض سلام خدمت دوستان گرامی باعث افتخار است که اعلام کنیم دفتر پیشخوان دولت روستای گرو (پست بانک گرو) موفق به کسب امتیاز نمایندگی گوشی های ایرانی مینیاتور از استان اصفهان و فروش آن از طریق دفتر ICT روستای گرو گردیده است. که فروش این محصولات طی چند روز آینده انجام خواهد شد لذا متقاضیان عزیز میتوانند جهت اطلاع از قیمت و چگونگی خرید به دفتر پیشخوان روستای گرو مراجعه و یا با اینجانب تماس حاصل فرمایند.

با سپاس دفتر ICT روستای گرو



تاريخ : شنبه 8 شهریور1393 | 23:0 | نویسنده : سید سعید حسینیان گرو |
 بــه هـــرکــس مـــی گـــویـــم "تـــــو"

بـــه خـــودش مــیــگـــیــرد. . .!

امـــا نـــمـــی دانــــــد کــــــه 

هــیـــچ کــس بـــرای مـن 

"تـــــــو

نـــمــی شـــود. . . . !



تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد1393 | 2:52 | نویسنده : مجید فخرایی گروی |

 

چقد طول ميکشه تا اين فقر تموم شه بابا ؟
 
* چهل روز پسر
م
 
*  يعني بعد چهل روز پولدار ميشيم بابا 
؟
 
* نه پسرم نه بهش عادت مي کنيم ...



تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد1393 | 2:47 | نویسنده : مجید فخرایی گروی |
 http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/matalebeziba/boyfan.matalebeziba.ir.jpg

کودکی به مامانش گفت: من واسه تولدم دوچرخه می‌خوام...
بابی پسر خیلی شری بود و همیشه اذیت می کرد...
مامانش بهش گفت: آیا حقته که این دوچرخه رو واسه تولدت بگیریم؟
بابی گفت: آره.
مامانش بهش گفت: برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.
نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
"دوستدار تو - بابی"
بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه، کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمیاد. برای همین نامه رو پاره کرد.
نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
"بابی"
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمیده، واسه همین پاره اش کرد.
نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
"بابی"
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده، واسه همین پاره اش کرد. تو فکر فرو رفت، رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا...
مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
بابی رفت کلیسا، یه کمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مریم مقدس رو دزدید و از کلیسا فرار کرد...!
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.
نامه شماره چهار
سلام خدا !!

مامانت پیش منه! اگه می خواهیش، واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
"بابی"



تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد1393 | 2:26 | نویسنده : مجید فخرایی گروی |


یکی بود یکی نبود، دو تا برادر شیطون بودن که به خاطر شیطنت و شلوغیشون یه محل از دستشون شاکی بود...
دیگه هر جا که خرابکاری می شده همه می دونستن زیر سر این دوتاست...
خلاصه ی کار، پدر و مادر این دو نفر صبرشون تموم میشه و کشیش محل رو میارن و میگن: " خواهش می کنیم این بچه های ما رو نصیحت کنید؛ پدر همه رو در آوردن! "

کشیشه میگه: " باشه، ولی یکی یکی بیاریدشون که راحت تر باهاشون صحبت کنم و مشکلی پیش نیاد. "
خلاصه، اول داداش کوچیکه رو میارن.
کشیشه ازش می پرسه: پسرم! آیا میدونی خدا کجاست؟
پسره جوابشو نمیده و همین جور در و دیوار رو نگاه می کنه...
باز ازش می پرسه: "پسر جان! میدونی خدا کجاست؟ "
ولی دوباره پسره به روش نمیاره...
در نهایت دو سه بار کشیشه همین سوالو می پرسه و پسره هم به روش نمیاره...!
آخرش کشیشه شاکی میشه و داد می زنه: بهت گفتم خدا کجاست؟!
پسره می زنه زیر گریه و به سمت اتاقش فرار می کنه و در رو هم پشتش می بنده!
داداش بزرگه ازش می پرسه: چی شده؟؟؟!!!

پسره میگه: بدبخت شدیم!!
خدا گم شده، همه فکر می کنن ما برش داشتیم...



تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد1393 | 2:20 | نویسنده : مجید فخرایی گروی |